یک دختر ایرانی

گناه , دوست , دلتنگی.......

سلام
الان ساعت ۲ نصفه شب و من هنوز بيدارمآخه بايد اين سايتر و لاقل صفحه اولش و بسازم حالا خودم کم از خستگی اعصابم داغون بود ,يکی از دوستام هم آن شد و خلاصه حالم و گرفت.آخه اين ياروو مثلا آقای x يکی از دوستام بود, يه روز که اين آقای x آن بود يکی از دوستای من هم آن بود و من يه کنفرانس گذاشتم که باعث و بانی خير بشم.وقتی به جاهای خصوصی رسيد من رفتم که اونا راحت باشند و خلاصه با هم دوست شدند .پسره از دختره خيلی خوشش اومد و .......
ولی سر يه موضوعهايی اينا با هم به هم زدند و پسره امتحان نداده از بس که ناراحت بوده و اينا .خلاصه الان من موندم و يه احساس گناه که چرا اينا را با هم آشنا کردم
اومدم ثواب کنم کباب شدم.

به هر حال از اين که بگذريم , امروز يکی از دوستام يه شعر گفته بود برام فرستاده بودازش خوشم اومد و تصميم گرفتم که اينجا بنويسمش. قبلا از اشتباهات املايی معذرت ميخوام.:
کاش بودی ,با نگاهت / رنگ دريا تيره ميشد
موج غران لحضه ای نرم / در وجودت خیره میشد
در کنارت آسمانها / قطعه ای از خنده هستند
پیش تو گلهای زیبا/ همگی شرمنده هستند
کاش میشد لحضه ای سر / بنهم بر شانه هایت
روزهایی گم شوم من / بین باغ خنده هایت
کاش میشد چشمهایم / چشمهایت را بکاوند
ابرهای پاک احساس / غصه هاشان را ببارند
کاش میشد بشنوم من / شادی و شور صدایت
کاش میشد با تو باشم / در میان گریه هایت
کاش میشد بغضهایم / بشکفند بر سینه تو
یا که قلبم غرق گردد / در دل بی کینه تو
کاش میشد با تو باشم / هر زمان , در هر کجایی
چشمهای من نباشد / خیره بر هر رده پایی
از این شعرش خیلی خوشم اومد, اونی که این و برام نوشته اینجا رو نمیخواند ,ولی با این حال دوست دارم داد بزنم که چقدر دوسش دارم و چقدر دلم براش تنگ شده.

+ Persian Girl ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()