یک دختر ایرانی

شانس

سلام
امروز هم مثل هميشه از لالا بلند شدم و دوش گرفتم و رفتم مدرسه؛معلممون امتحان ديروز و صحيح کرده بود کلی اعصابم داغون شد آخه من دیروز یک سوال نوشتم بعد دیدم پشت سریم یه چیز دیگه نوشته و منم مال خودم و پاک کردم امروز دیدم که جواب خودم درست بود.
بعد از اون یه گربه سیاه اومد تو کلاسمون؛ این چند وقته هر جا میرم از روح میشنوم؛اون از دخترک و جاده نمناک که روح احضار میکنن و اینم از گربه سیاه امروز که یه راست میاد طرف میز من و خلاصه من و ۴ چشمی نیگا میکنه(خدایی چشاش قشنگ بود).بعد از اون هم ادامه فیلم دیروز و دیدیم و من اعصابم داشت داغون میشد؛این فیلم مال جنگ جهانی اول بود و همش پر از خون و بکش بکش بود و منم نشستم برای خودم یه نیایش نوشتم که اینجا میذارمش تو نوشته بعدیم.بعد از اون هم رفتم خونه و دیدم که اون دوستم که چت اون و با خودم درباره دین نوشتم تو وبلاگش(چون ممکنه که ناراحت بشه اسم وبلاگش و نمیگم)گفته که" وقتی آدم از يک چت ۲ ساعتی نقل قول ميکنه يا بايد همه چت رو بگه يا برداشت خودشو بگه!" خلاصه عزیز جون اگه ناراحت شدی ببخشید.بعد تا اومدم بنویسم مامان جان امر کردند که از تو اینترنت بیام بیرون و بعد هم آماده شدیم که بیایم یلبلیندا خونه یکی از دوستانمان و دوست برادرم هم با مون اومد و من کلی حرص خوردم که چرا من نمیتونم دوستم و با خودم ببرم(آخه بابا جان از دوست بنده زیاد خوششان نمیاد)به هر حال بعد از ۲ ساعت رسیدیم اینجا و بعد هم این دوست ما گفت که دوست من و دیده تو کنسرتی که این آخرا بود تو اورنج کانتی و خلاصه کلی از طرز لباس پوشیدن دوستم ایراد گرفت و مامانم هم گفت که حق داره؛بابام هم که کارد میزدی خونش در نمیومد و هی خود خوری میکرد.از اون بدتر این بوده که این دوست ما دقیقا پشت سر دوست من نشسته بود؛ بابام کم از دوستم خوشش میومد حالا دیگه این خوش آمدش بیشتر شده؛ آخه یکی نیست بم بگه اگر تو شانس داشتی که اسمت شانس علی بود.به هر حال بعد از اینکه اون دوستمون حرفاش تموم شد؛ من اومدم اینجا که درس بخونم؛ اینجا اتاق مطالعه و کامپیوتر و از ایناست و منظره خوبی هم داره و من هم هر وقت میام خونه این دوستمون چون حوصله حرفای اونا رو ندارم یه راست میام اینجا.از تو پنجره یه کم بیرون و نیگا کردم و یه کم با خدا حرف زدم و بش گفتم خدا جون آخه بد بود بابام ایران بود؟؟؟؟؟؟!!!!!!ما اینجا راحت بودیم.بعد از اونم یه خرخونی ۲ ساعته راه انداختم ،آخه فردا امتحان دارم،بعدش هم ناهار خوردم و الانم که اومدم آنلاین.راستی اون نوشته ای که دیشب تموم نکردم و هم تموم کردم.
خوش باشید.
+ Persian Girl ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()