یک دختر ایرانی

نيايش يک بی دين خدا پرست

سلام
اينم اون نيايشی که سر کلاس تاريخ نوشتم:

خدايا!ذهنم را از بندهايی که از هر گوشه جهان آن را دربرگرفته اند باز کن و مرا از اسارت هوس های خويش رها ساز.
کمکم کن که فراموش نکنم خود را،بودن خود را و تنهايی خود را در اين دنيای تاريک که پر است از مردمانی که مثل تيک تاک ساعت روزگار ميگذرانند،کمکم کن که اسير بنده های حقيرت نشوم و فراموش نکنم که تو هستي.چه سخت است زندگی در دنيايی که مردمانش نميدانند آسمان آبی است و دريا پر از پاکيست،و چه سخت است زندگی کردن بدون فهميدن معنای زندگی و چه سخت تر است با دانستن معنای زندگی ؛ زندگی کردن.
و اين است آنچه که من ميخواهم فهميدن وفهميدن و فهميدن تا رسيدن به درجه نفهميدن؛ و فقط فهميدن اينکه نمی فهميم.
خدايا رهايم نکن در دنيايی که مردمانش فراموش کردند شيوه زيستن را،دوست داشتن را،بودن را و حتی بازی کردن را.
و چه زيباست که تو نامت خداست و چه زيباتر است که هر آنچه می کوشم تا بفهمم کيستم و از کجا آمدم و چه کسی مرا آفريد،سوالها بيشتر و بيشتر و جواب ها کمتر و کمتر می شوند و چقدر زيباست که با همه اينها من هنوز هم تو را دوست دارم.

+ Persian Girl ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()