یک دختر ایرانی

امروز چی شد؟

سلام
از اونجايی که مدير پرشين بلاگ گفت که مشکل حل شده منم نوشته هايی که اينجا جا نشده بودند و از دوباره اينجا گذاشتم و اون يکی وبلاگ و حذف کردم.
خوب بذارين ببينم امروز چی شد؛مثل هميشه رفتم مدرسه و تو مدرسه اول مثل هميشه بيکار سر کلاس نشستيم تا معلم عزيزمون مستر نمک سوالهای امتحان و بنويسه و بعد هم امتحان داديم و تصحيح هم کرديمش و بعد بازم بيکار بوديم تا آخر زنگ.
وقتی از مدرسه اومدم بيرون؛ بابام اومده بود دنبالم منم عصبانی شدم چون به مامانم گفته بودم که نميخوام بابام بياد دنبالم.بعد بابام پرسيد شوهر خاله م (دوست من)ماشينش چيه؟منم بش گفتم که ماشينهاي مختلفی داره بعد پرسيد چند سالشه؟ منم گفتم کدومشون؟بعد هم گفتم برا چی میپرسی؟؟؟؟؟گفت آخه م (دوست من) با يه ماشين مشکی که رانندش يه پسر حدود سن ۲۵ يا ۲۶ اينطورا بود رفت؛ فکر کنم بابام همون دوست دوستم و ديده؛ ولی من بش گفتم که شوهر خالش جوونه(واقعا هم جون هست)بعد هم اضافه کردم که ممکنه کازیناش بوده باشه و اینا.آخه گفتم که اگه شانس داشتم که اسمم شانس علی بود .
بعد از اون هم وقتی اومدم خونه تا همين جا نوشتم و بعد رفتم که چند تا اپليکيشن بذارم.
اول رفتيم جک اين د باکس و اپليکيشن گذاشتيم و بعد برای ناهار رفتيم کارلزجونيور و بعد هم مامانم برای خودش تو چيکن فکتوری اپليکيشن گذاشت.
بعد از اون رفتيم استارباکس که ببينم اپليکيشنم چی شد؛ من به يارو گفتم ميتونم با مايک حرف بزنم؟بعد اون يارو که فکر کرده بود من دوست دختر مايک هستم به مايک گفت که هديه و فرشته اون منتظرش و اون و اينجا ميخواد؛منم خودم و به نفهمی زدم و بعد از اينکه مايک اومد؛ رفت اپليکيشنم و نگاه کرد و گفت که از اونجايی که سن من پايين ۱۸ سال هست بم زنگ نزده.
منم کلی اعصابم داغون شد آخه من استارباکس و دوست داشتم.به هر حال بعد از اون رفتیم چند جا دیگه و بعدشم رفتم ورهس که ببینم اپلیکیشنم اونجا چی شده که مسئول اپلیکیشن ها اونجا نبود.
وقتی که اومدیم خونه بابام گفت که اینا میخوان آدم ۱۸ سالش باشه که به بلوغ سنی رسیده باشه؛چون اونوقت اگه مثلا یکی گولش بزنه و اینا و بعد سکشوال اساینمنت حساب شه میتونن که اون شرکت یا رستوران یا هر چی که هست و سو کنند.
به هر حال این از امروز بود؛دیروز حدود ساعت ۱۰ بود که رسیدیم خونه؛ وقتی که میخواستیم از ماشین پیاده شیم؛ من حوصله نداشتم پیاده بشم و همونجا نشسته بودم؛بعد برادرم هی میگفت من پیاده شم و من هم عصبانی شدم و سرش داد زدم که از یه در دیگه پیاده شه و خلاصه شروع کردم قر زدن؛ از طرفی همسایمون هم تو پارکینگ بود و مامانم یه دفعه اومد دهن من و گرفت که مثلا من ساکت شم(البته به امر بابام اومد دهن من و گرفت)بعد هم میاد بغلم میکنه و جلوم میرقصه(اخه من به رقص مامانم حساسم و خندم میگیره از رقصش) میخواستم بزنم تو سرش ولی حیف که مامانم بود.اصلا من میخوام داد بزنم ؛هوار بکشم اون و صننم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه دیشب کلی از دستش عصبانی شدم آخه من رو ۲ تا چیز حساسم و همه هم این و میدونن؛ یکی اینکه کسی سرم داد بکشه و یکی هم اینکه کسی دست به من بزنه.
به هر حال فعلا که گذشت کردم.
راستی مدیر پرشین بلاگ یه چیزی گفت که امکان باورش صفره.اون گفت که من از همه کاربران پرشین بلاگ بیشتر نوشتمکی باور میکنه؟؟؟؟؟؟
راستی یه عزیزی هم برام میل زده بود و از آزار و اذیت جن ها بم گفته بود؛واقعا جن وجود داره؟؟؟؟؟؟
همین الان هم دیدم که عصیان جان قالب من و که بش داده بودم گذاشته تو بلاگر؛واقعا ازش ممنونم.امیدوارم که مشکلم حل شده باشه؛ برای اطمینان حاصل کردن از حل شدن مشکلم باید صبر کنم تا جواب مدیر پرشین بلاگ بیاد اگه هم مشکلم حل نشده باشه که مجبور میشم از این به بعد اونجا بنویسم.
بازم از دوست خوبم عصیان ممنون.
+ Persian Girl ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()