یک دختر ایرانی

يک روز که هم وقت داشتم هم نداشتم.

سلام
امروز صبح بازم مثل روزهای ديگه از خواب بلند شدم و دوش گرفتم و رفتم مدرسه. وقتی که کلاسم تموم شد؛ چون مامان دوستم نيومده بود دنبالش و منم به مامانم گفته بودم که چون احساس چاقی ميکنم ميخوام پياده بيايم؛ دوستم زنگ زد به مامانش و گفت که مياد خونه ما؛ و بعد ما تا نصفه راه اومده بوديم که ديدم مامان دوستم از کنار ما رد شد و ما رو نديد؛ دوستم هم دويد طرف مدرسه که به مامانش برسه؛ من هم که فکر کردم ديگه اون رفته به پياده رويم ادامه دادم و يه دفعه پشت چراغ قرمز يه ماشين شبيه ماشين خودمون ديدم و يک آدم توش بود که شبيه بابام بود؛ بعد هم که اومد طرف من مطمئن شدم که بابام است.بابام پرسيد م( دوستم)کجاست؟منم گفتم مدرسه؛بعد بابام گفت: مامانش زنگ زد گفت که دير رسيد مدرسه و وقتی که اومد خونه ديد که م(دوست من) براش مسج گذاشته که داره مياد خونه ما و گفته بود که به سلش زنگ بزنه؛خلاصه ما هنوز پيچ نزده بوديم که م رو ديدم و کلی دست و اينا تکون دايدم؛ مامانش هم نديده بودتش تو مدرسه و رفته بود.
بعد هم که اومدم خونه مامان جان فرموندن که زود آماده بشم و برم سر کارش و از اونجا هم قراره چند جا نزديک اون اپليکيشن بذارم.
برای همين کلی به خودم رسيدم و يه عالمه ميک آپ و از اين حرفا و اينا؛خلاصه انقدر خوشگل کردم خودم و که خودم خوشم اومد؛بعد بابام منتظر تلفن بود برای بیزنس و این حرفا و به خاطر همين هم يه عالمه معتل شدمو بابا جان هم هی ميگفت برو ببين اگه يه چيز ديگه بپوشی چه طوری ميشی(نوعی مسخره کردن برای از سر وا کردن)خلاصه ۱۰ ساعت هم با موهام ور رفتم و بالاخره ما رفتنی شدیم و وقتی که رسیدم؛ بعد از صد سال مامان جان هوس کردند که یه کم پای من و وکس کنند و یه عالمه هم دردم اورد و شلوارم هم که بژ بود کلی وکسی شد و آخر کار هم که همه چی تموم شد تازه مامان جان بم یه لباس داد؛نوشدارو پس از مرگ سهراب؛ بعد هم دختر دوست مامانم که یه طورایی دوست من هم هست اومده بود و ما نشستیم با هم فیلم "امریکن سویت هاردز" رو دیدیم؛من این فیلم و وقتی داشتم میومدم اینجا تو هواپیمای لندن به امریکا دیده بودم؛که البته آخر فیلم وقتی که فیلم تموم شد تازه یادم اومد که اون فیلم و قبلا دیدم آخه میدونید من یکی از دوستام دقیقا شبیه کترین(زیباترین زن دنیا شناخته شده)است و به خاطر همین همش تصویر دوستم تو ذهنم بود و نحوه مسخره ای که با هم دوست شدیم.
بعد از اون هی حوصلمون سر رفت و یه کم رفتیم آنلاین ولی با توجه به اینکه اون بام بود همش فقط تو سایتهای میوزیک و بریتنی و اینا بودیم؛آخه این یارو عشق بروتنی داره و اسکرین سیورش هم بروتنی است.
خلاصه بعد که داشتیم میومدیم مامانم همینطوری تعارف زد که بیاد خونمون اونم مامانش گفت باشه و اومد خونمون؛ وقتی رسیدیم خونه بابام گفت که دوستم (م)اومده بود خونمون دید من نیستم برگشت؛بعد هم گفته بود من زنگ زدم دیدم مشغوله تلفن گفتم حتما پرشین گیرل خونه است و برا همین اومد اینجا و هنوز نرسیده زنگ زد و به برادرش گفت که بیاد دنبالش.
بعد هم ب(دختر دوست مامانم یا همون دوست خودم) گفت بیا ورق بازی کنیم منم گفتم چشم و نشستیم یه ۱۰۰۰۰۰ دستی بازی کردیم و بعد از اون گفت شکیرا داری؟گفتم آره براش شکیرا گذاشتم و بم افتخار داد و برام رقصید؛ من اینطوریمونده بودم که چقدر قشنگ میرقصه من تو جیب کوچیکش هم نبودم؛ ولی از فیلمهای ایرانی خوشش نمیاد و یه کم فارسی میفهمه؛بعد هم بازم یه عالمه خوردیم و خوردیم و خوردیمالانم دارم میترکم؛میدونید یه چیزی که خیلی جلب توجه میکنه وقتی یکی میاد اینجا و با دخترهای ایرانی اینجا آشنا میشه اینه که بر خلاف خیلی از دخترای ایرانی ایران که خیلی دیر با آدم صمیمی میشن و اگر هم زود صمیمی شن حرف دلشون و سوالاتشون و نمیزنند ولی اینا خیلی راحت هر چی بخوان از آدم میپرسن و خلاصه به زبون ساده بگم قل و قش (تقریبا مطمئمک که دیکتش غلطه) تو کارشون نیست؛و یه چیزی هم که خیلی براشون جالبه و تقریبا من با هر کی که اینجا میشناسم اولین سوالش این بوده اینه که تو کسی و دوست داری یا نه؟؟و اگر هم از اون آدمایی باشن که از ایران اومدند اولین سوالشون اینه که تو ایران دوست پسر داشتی یا نه؟و معمولا هم نمیدونم قیافه من چه جوریه که فکر میکنن از اون دخترهایی هستم که روزی با ۱۰۰ نفر میرم بیرون و ... و خیلی شیک و مستقیم هم بم میگند که اینطوریه و اینا.
بعد از اون ما رفتیم که اون و برسونیم به خونش و تو راه که داشتیم میرفتیم اولا که هوا وحشتناک خوب بود(حتی بهتر از هوای جواهر ده)؛بعد هم یه جاده قشنگ بین راه خونشون بود که تو مایه های جاده بین جواهر ده و رامسر بود فقط آبشارها رو نداشت؛ بازم میگم جاده جواهر ده قشنگتر است ولی اینم قشنگ بود و برای اولین بار از وقتی که اومیدم اینجا با خودم گفتم ایکاش زمان همین الان وایسه و ما تا بی نهایت تو اون جاده بریم و در آخر به خورشید برسیم.
بعد هم که برگشتیم خونه اومدم آنلاین و وسط چت یکی بوتم کرد و منم دیگه حوصله نداشتم که هی آف و آن شم برا همین ول کردم؛از همه کسایی که در اون لحظه مشغول چت باشون بودم از اینکه قطع شدم مذرت میخوام.
یکی از گروپهایی که توشم موضوعش رشد عقلیه و یکی دیگه هم میتینگ داره(اینا گروپهای مورد علاقه من هستند که تقریبا هر روز بشون سر میزنم).
راستی یه عزیزی برام از جواهرده چند تا عکس فرستاده که اگر اجازه داد اینجا میذارمش.
بی نهایت باشید.
+ Persian Girl ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()