یک دختر ایرانی

اولين تجربه من در جاروکشی(حتما" و "را بخوانيد)

سلام
امروز هم مدرسش مثل هميشه بود با اين تفاوت که من کارام تو مدرسه فقط نيم ساعت طول کشيد و ۱:۳۰ بيکار بودم تو کلاس.بعد هم با دوستم (همون که دیروز اومد ما خونه نبودیم) اومديم خونه و نشستيم با هم دو زن و ديديم و دوباره ۱۰ ساعت گفتيم که فروتن و نيکی خيلی خوشگل و اينا هستند و اينا؛بعد هم رفتيم تو اتاق و موزيک گوش داديم؛از عربی گرفته تا چينی)و خلاصه کلا اينترنشنال شديم و يه عالمه حرف زديم و اينا؛ يه عالمه + ۳ هم *خل شديم و نشستيم هی حافظ خونديم و فال گرفتيم(آخه من به هيچ فالی اعتقاد ندارم غير از حافظ) و تازه يه کتاب هم خونديم که اسمش بود داروخانه معنوی خيلی باحال بود؛ يعنی بعضی جاهاش باحال بود.ديگه انده * خلی بود؛اين کتاب حالا از کجا از خونه ما سر در آورده بود نميدونم.
بعد دوستم رفت که چند تا سی دی بياره که برن کنيم و منم برای اينکه از صبح با بابام اينا نبودم؛ وقتی بابام گفت بيا اينجا رو تميز کن گفتم چشم؛ بعد بابام گفت که جارو برقی بيارم و جارو بکشم و منم ۲ ساعت دنبال جارو گشتم؛ بعد از اونجايی که تا حالا جارو نکشيده بودم هی فکر ميکردم که اين جارو برقيه يه چيزيش کم است و خلاصه بعد کشف کردم که اين جاروبرقيه درسته و من اطلاعاتم در جارو کردن کم است. و بعد هم هال و جارو کردميه عالمه هم آفرين به خودم گفتم و بعد هم گفتم تا دوستم نيومده بيام آنلاين که ديگه وقت نميکنم.
خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()