یک دختر ایرانی

يه ديوونه که سر از شهر ما در آورده

سلام
اون روز يادتونه که دوستم خونمون بود؟يه چيزايی نوشتم و گفتم که بقيش و بعدا مينويسم.حالا ميخوام بقيش و بنويسم؛يه ديوونه ای تو شهر ما پيدا شده که دخترها رو ميگيره و خلاصه از ديروز به بعد که اين ديونه اومده تو شهر ما اعصاب من داغون داره ميشهبابام نه ميذاره پياده برم مدرسه و بيام و نه ميذاره که برم بدوم يا بسکت بازی کنم يا ...اصلا از خونه تنها غير از خيابونای اصلی هيچ جا نميتونم برم تا اون ديونه رو بگيرند.هر چی هم بش میگم باباجان من فلان کمربند و دارم و بهمان کمربند و دارم بازم میگه نه هر چی هم باشه اومدیم اون انداختت تو ماشین چی کار میخوای بکنی؟؟؟هر چی حالا هی من بگم هی اون بازم نمیذاره. هم خوشم مياد دخترم هم بدم مياد ديوونه هايی مثل اين وجود دارن؛ ولی خوب اگر اين ديوونه ها نبودند که ديگه عاقلی معنی نداشت.
ولی خدایی اصلا این دیوونه ها رو نمیتونم درک کنم؛ مگه مرض دارن که مردم و اذیت میکنن؟؟؟؟احساس غرور بشون دست میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوششون میاد مردم ازشون بترسن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا انگیزشون چیه؟؟؟؟خیلی دوست دارم با یکی از این دیوونه ها حرف بزنم کلی حال میداد.
امروز بعد از آفلاین شدن رفتم بخوابم که دوستم اومد خونمون(داشت ميرفت يه شهر ديگه خونه اون يکی دوستم که داره فردا صبح ميره ايران)و منم براش يه سی دی از مدونا و سلن دين زدم و بعد هم که اون رفت من رفتم که بخوابم و خلاصه از ساعت حدود ۳ خوابيدم تا ساعت ۸:۵۰ است بعد هم تا ساعت ۱۰ آنلاین بودم و بعد تنها سریال مورد علاقم یعنی ال کلون و نشستم نگاه کردم و بعد هم یه عالمه رقصیدم و دوباره اومدم آنلاین.
راستی به يک مرد يک شب يک قلم حتما سر بزنيد با نوشته آخرش يعنی قسمت ۳ کاملا کاملا کاملا موافقم.
+ Persian Girl ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()