یک دختر ایرانی

صبح....ظهر....شب

سلام
امروز از اون روزايی بود که دوست ندارم تکرار شه؛صبح که ساعت ۱ باباجان اومده من و از خواب بلند کرده که بگه مامانم زنگ زده گفته برم سر کارش؛ خلاصه اين با هزار تا لگد و کلی بازی از خواب بلند شدم؛ بعد هم ۴۵ دقيقه تو حموم بودم؛ خيلی حال داد؛ بعد هم که اومدم و بعد از عمری موهام و درست کردم(آخه معمولا فقط موهام و ميبندم) و بعد هم باباجان برام صبحونه آماده کرد و بعد هم رفتم که آماده بشم برم سر کار مامانم؛ دو ساعت جلو آینه قربون صدقه خودم رفتم و خلاصه کلی خوشگل کردم و از این حرفا بعد از خودم خوشم اومد و به بابام گفتم که ازم یه چند تایی عکس بندازه و بعد هم زنگ زدم به مامانم که اصلا چی کارم داره؟اونم گفت که برم اونجا که با دختر دوستش بریم مال که منم برای مهمونی روز یکشنبه یکی از دوستامون(مامان همون بچه نازه)یه چیزی بخرم.بعد که بابام من و داشت میرسوند سر کار مامانم به محض اینکه رسیدیم مامانم گفت صبر کنیم و بعد هم گفت که با دختر دوستش بریم خونشون؛ منم گفتم چشم و رفتیم خونشون؛ قبلا هر وقت مامانم اینا میرفتن خونه اینا من باشون نمیرفتم؛ امروز که وارد خونشون شدمموندم؛ نمیدونم این خونه بود یا قصر؛ وحشتناک از در و دیوارش خر پولی داد میزد؛ اول رفتیم تو اتاق دختره که بازم مثل جاهای دیگه خونه خرپولی توش فریاد میکرد و بعد هم یه کم تلویزیون نیگاه کردیم و بعد دختره بم گفت میخوای بری آنلاین؟منم که انگار دنیا رو بم داده باشن گفتم آره؛ خلاصه همون جا چند تا ایمیل و اینا چک کردم و بعد هم نشستیم یه کم همدیگر و نیگا کردیم که من پیانو تو اتاقش و دیدم و ازش پرسیدم پیانو کار میکنی؟؟گفت که کار میکرده؛ منم براش یه کم سلطان قلبها رو زدم و کلی خوشش اومد و همونجا نصف سلطان قلبها رو بش یاد دادم؛وقتی داشتم براش میزدم دقیقا کلاس پیانوم تو ایران،معلمم،دوستم که مشوق اصلیم بود،شبهایی که بیدار میشستم و تمرین میکردم؛همه چی یادم اومد و هی غصه خوردم؛ میدونید خیلی سخته که آدم عادت داشته باشه هر چی بخواد در اختیارش باشه و بعد شرایط طوری بشه که یه کم رعایت کنه؛به هر حال بعد از اون یه مشت آلبوم آورد و نشونم داد و بعد هم دیگه ساعت ۷ شده بود و مامانم اینا اومدند دنبالم و رفتیم خونه؛البته قبل از رفتن مامانبزرگ همون دختره حلیم درست کرده بود که یه عالمه هم حلیم داد ما ببریم.
بعد هم که رسیدیم خونه و من اومده نیومده رفتم آنلاین و چند تا ایمیل و اینا چک کردم.برادرم هم امروز یه شاهکار کرد؛میدونید ما یه تلویزیون تو خونمون بود که مولتی سیستم بود و به سیستم اینجا نمیخورد؛ یه ویدئو اضافی هم بود که مال سیستم اینجا بود و خلاصه از اونجایی که تلویزیون مولتی سیستم بود نمیشد هیچی از توش نیگاه کرد غیر از فیلمهای ویدئویی که از ایران آورده ایم؛ این برادر من یه کم به هوشش زد و رفت فیش تلویزیون مولتی(با سیستم ایران)رو به ویدئو با سیستم اینجا زد و کانالها رو از طریق ویدئو گرفت؛ یعنی این که از طریق ویدئو کانالهای تلویزیون و گرفت و از اونجایی که خودش درستش کرد بابام گفت که این تلویزیونه برا خودش،منم کلی حرص خوردم آخه این تلویزیونه علاوه بر اینکه قشنگ بود خیلی هم کلاس داشت و هر کی میومد کلی ازش تعریف میکرد که حالا شد مال برادرم،خوب حق داره هیچکی تو فکرش نبود که اینطوری میشه کانالها رو گرفت؛ به هر حال بعد از اون به بابام گفتم که کی میخواد بره برام یه آدپتور برا سی دی پلیرم بگیره(آخه ادپتورم و برادرم شکوند)برا همین هم بابام و مامانم اینا رفتند که برام ادپتور بگیرند و من هم که طبق معمول آنلاین بودم و داشتم با چند تا از دوستام حرف میزدم و اینجا رو مینوشتم که دی سی شدم و دیگه هم حوصله نداشتم آن شم؛ برا همین ولش کردم؛ بعد هم بابام اینا اومدند و دیدم که به جای اینکه یه ادپتور برام بخرند رفتند یه ضبط خیلی باحاله نقره ای برام خریدند؛ منم که مثلا میخواستم بگم که خوشحال شدم شروع کردم رقصیدن و قر دادن برا بابام؛بعد در باز بود و چند تا آدم بیرون نشسته بودند(تو محوطه) و منم لباسم همچین نیمه لخت بود و خلاصه بابام سرم داد کشید که در بازهمنم کلی عصبانی شدم و دیگه براش نرقصیدمهنوزم از دستش عصبانی هستم.
خلاصه بعد از اون نمیدونم چه جوری شد که باش آشتی کردم و رفتم یه عالمه برا خودم رقصیدم و بعد هم نشستم فیلم نیگا کردم و الانم که اومدم آنلاین.
همین الان آنلاین یه فاجعه رخ داد؛ میدونید چی شده؟؟من یه آدمی هستم که خیلی جاها با یه اسم مستعار عضو هستم؛ حالا یکی معلوم نیست از کجا پیدا شده و حتی شماره سوشال سکرتریه من هم گذاشته جلومحالا من موندم که چی کار کنم؟؟!!!!!!!!!!!!!!!آخه نمیخوام کسایی که من و به اون اسم میشناسند بدونند که من کیممن الان چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به هر حال الان اعصابم داغونه نه هم همچین؛نمیدونم هم چرا!!!!بعضی اوقات به کلم میزنه میگم همه چیز و ول کنم؛میلام و چک نکنم؛خودم و از تو گروپها حذف کنم؛این وبلاگ و به خاک بسپارم و ....ولی نمیدونم چی باعث میشه که این کار و نکنم.
فکر کنم وراجیم زیاد شد.
تا بعد
+ Persian Girl ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()