یک دختر ایرانی

يک نمايش ديگه

سلام
امروز ساعت ۳ يا ۴ بود که از خواب بلند شدم و ديدم که از ايران دختر عمم اينا فقط به خاطر من آنلاين هستند و برای همين هم من حموم نرفته و دست صورت نشسته و ...شروع کردم باشون چت کردن و اينا؛به خودم اومدم ديدم ساعت ۵ شده؛بش گفتم که ميرم دست صورتم و بشورم آنلاين باشه تا من برگردم و خلاصه من رفتم يه حموم حسابی و بعد که برگشتم دختر عمم گفت که ساعت ۸ بايد بره نتايج کنکورش و ببينه و برا همين ميخواد بخوابه و اينطوريا بود که ديگه منم رفتم ببينم که کار و زندگيم چه خبره! و اينطوريا شد که از پای کامپيوتر بلند شدم؛بعد يه کم نشستم و تلويزيون نيگا کردم و بعد هم رفتم که برقصم که برادر ۱۰ سالم اومده برام قلدور بازی در مياره و ميگه که نيمخوام اينجا برقصی!منم عصبانی شدم و اينا خلاصه اون الکی رو من دست بلند کرد و رفت از اين قاشق های چوبی اورد که من و باشون بزنه؛منم که مثلا کمربند نارنجی دارم تو کاراته شروع کردم و دو تا خوردم و ۲۰ تا زدم؛بعد هم اون داد زد و خلاصه اوضاع طوری شد که بابام اومد و قاشق های چوبی و ازش گرفت؛ برادر ۱۰ ساله من بازم قلدوری و ول نکرد و ميخواست دست رو بابام هم بلند کنه که بابام هم با قاشق خودش يکی زدش؛برادرم هم که تاحالا نخورده بود رفت تو اتاقش و خلاصه شروع کرد سر و صدا کردن؛بعد مامانم اينا رفتند قدم بزنند و من رفتم مثلا ناز کشی برادرم و کلی قربون صدقش رفتم و يه عالمه پيس پيس کردم و اينا تا بالاخره با هم دوست شديمآخه يه طوری احساس مقسر(اميدوارم که ديکتش درست باشه)بودن ميکردم.
بعد از اون يه کم تلويزيون نيگاه کردم و بعد هم رفتم که اون سوراخهایی رو که تازه کردم تمیز کنم که الکل رفت تو چشمم؛البته خوشبختانه چشمم چیزیش نشد؛ ساعت ۱۱ بود که اومدم آنلاين؛يکی از دوستام که يکی و خيلی دوست داره آنلاين بود؛کلی با هم حرف زديم و اينا؛ميدونيد جريان اين دوستم و قبلا تعريف کردم پس از دوباره نميگم؛ولی اميدوارم قبل از مدرسه ها حالش خوب شه؛ميدونيد يکی از دلايلی که اصلا دوست ندارم عاشق بشم شايد ديدن اين دوستم باشه اون فقط يه کم از دوست داشتن زياد و تجربه کرده حالا چه برسه به عاشقی؛پس همون بهتر که آدم عاشق نشه!البته همه رو آدم ميتونه دوست داشته باشه!
بعد از اون يادم اومد که دوستم گفته بود نماز بخونم؛منم نشستم و نماز خوندم؛ميگم اشکال داره آدم فقط يه بار در شبانه روز نماز بخونه؟؟؟!!!به هر حال آخه وقتی که من ميگم دين ندارم پس چرا ديگه نماز ميخونم؛اييييييي سميرا خدا بگم چی کارت کنه آخه؟؟؟!!ببين من و چی کار کردی؛خدا رو شکر که آدرس اينجا رو نداری!
مثل اینکه زیاد نوشتم!
خوش هستید.
+ Persian Girl ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()