یک دختر ایرانی

بی شرح

برای اينکه کمی٬حتی اگر شده کمی زندگی کرد٬ دو تولد لازم است؛تولد جسم و سپس تولد روح.هر دو تولد مانند کنده شدن هستند.تولد اول بدن را به اين دنيا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان بی فرستد.تولد دوم من زمانی بود که تو را ديدم.......

آدمی هر چه بيشتر به روشنايی نزديکتر شود٬ تاريکی درون خود را بيشتر ميبيند.

مرگ مانند زندگی٬ ضرب آهنگها٬ فصل ها و نمو خودش را دارد.

همواره به دنبال آن هستم که در همه چيز٬حتی در بدترين ها بخشی قابل تمجيد و ستايش بيابم.

بهترين مادرها تمام وجودشان را ميبخشند و ميروند.

چشمها و صدا در بدن بيش از ساير اعضا به روح نزديک هستند.

من به خود ميگويم که اين انسانها٬حتی با احساس ترين شان٬حتی سرگردانترينشان در انديشه٬ آری حتی معروفترين و دانشمندترين شان هم نتوانستند آگاهانه يا غير آگاهانه از اين غريزه فرار کنند.غريزه ای کودکانه و ساده : نوشتن به منظور جبرانِ جبران ناپذير.

بايد مانند کنه در برابر هر آنچه درباره ی مرگ ميدانم مقاومت کنم.

من تو را دوست دارم٬پس تو به من مديون هستی٬من تو را دوست دارم٬ پس من به تو وابسته هستم٬ پس تو از طريق اين وابستگی به من متصل هستی. تو وابسته ی وابستگی من هستی و بايد در همه زمينه ها مرا ارضا کنی و چون در همه زمينه ها مرا ارضا نميکنی٬پس در هيچ زمينه ای مرا ارضا نميکنی و من به خاطر همه چيز و هيچ چيز از تو دلگير هستم.چرا که من به تو وابسته هستم و ميخواهم که ديگر وابسته نباشم.


راستی من هنوزم تو بلاگ اسپات مینویسم. الان هم اینجا این و گذاشتم که اینجا یوزرنیمم و از دست ندم.
خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()