یک دختر ایرانی

عدد!!!!

سلام
وای همين الان خبر دار شدم که ماه پيشونی.....؛راسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!البته من این و چند جا دیدم ولی تا وقتی که تو وبلاگ حسین درخشان دیدم باورش نکرده بودم؛این هفته کم خبر شنیده بودم این هم روش؛
امروز صبح که ميخواستم از خواب بلند شم به ساعت نيگا کردم؛يه عدد نشونم داد؛بعد که قرار شد تا مدرسه پياده برم وقتی نزديک مدرسه رسيدم بازم يه عدد ديدم؛پلاک مدرسمون يه عدد بود؛بعد که وارد شدم؛لاکرم يه عدد بود که با يه عدد ديگه باز ميشد؛بعد از اون کلاسم يه عدد بود؛معلم يه عدد داد و گفت که اندازه اين عدد دور جيم(زمين فوتبال)بدويد؛بعد از اينکه به اندازه اون عدد دويديم؛معلم يه عدد بم گفت که مثلا ميگفت چقدر من سرعت داشتم؛بعد معلم به ساعتش نيگا کرد؛يه عدد ديد و گفت که ميتونيد بريد و لباسهاتون و عوض کنيد؛لاکر دخترها يه عدد داشت که توش پر بود از کمدهايی که هر کدومشون يه عدد داشتن و با يه عدد ديگه باز ميشدن؛بعد از اون ميخواستم برم سر کلاس؛بش ميگفتن زنگ اول؛باز هم يه عدد؛تو کلاس اولين چيز اين بود که يه عدد گفتند که اسم امروز بود؛بعد از اون باز هم معلم به چند تا عدد اشاره کرد و گفت که امروز برناممون اينطوريه؛معلممون بمون يه عدد گفت و گفت اندازه اين عدد وقت داريد که يه جرنال بنويسيد و بعد هم يه عددی شد که اون عدد باعث به پايان رسيدن يه عدد ديگه شد؛عدد بعدی که اومد معلم تاريخ که نصف درسهايی که ميده توش عدد هست يه سری عدد گفت که قرار شد اون عددها بگن ما چقدر درس خونديم؛بعد از اون از همون عددها بمون گفت و قرار شد که پروژمون و تا تموم شدن اون عددها تحويل بديم؛باز هم يه عدد ديگه رفت و يه عدد ديگه اومد؛عدد بعدی که اومد رفتيم تو جيم که البته اون جيم هم يه عدد داشت؛بعد از اون هی عدد آدمها رو خوندن و معرفيشون و کردن؛عدد فوتباليست ها؛رقصنده ها؛چيلرها؛ ساکر بازی کنها؛بسکت باليستها؛....؛همشون يه عدد داشتن؛بعد که هی عددها اومدن و رفتن باعث شدن که يه عدد ديگه تغيير کنه؛تو کلاس بعديم که باز هم يه عدد داشت يه امتحان داشتيم پر از عدد؛هی عددها رو بايد کوچيک و بزرگ ميکرديم؛جالبه هميشه اونها ما رو ميگردوندند و بمون ميگن چی کار کنيم اونوقت ما خيلی راحت اونها رو عوض ميکرديم؛بعد از اون يه مقدار عدد گفتن که بايد اندازه اون عدده کاغذ ميداديم تا غذا بگيريم و بعد از اون هم با اومدن عدد ديگه رفتيم سر يه کلاس ديگه که پر بود از عدد؛تو اون کلاس از اول همينطوری گفتند که بايد اين عدد و اينکار کنيد و اين عدد و اونکار؛با اين تفاوت که اينجا عددها همشون ميدونستند که کجا و چه شکلی بايد باشن؛ولی اين دونستنشون به خاطر اين بود که ديگه هيچی نميدونستن؛بعد از اون با اومدن يه سری عدد من هم سوار يه ماشين که فقط چند تا عددش اون و با بقيه ماشينها متفاوت ميساخت شدم و از جاهايی که روشون عدد نوشته شده بود گذشتم به خونه ای که با يه عدد مشخص شده بود رسيدم؛بعد از اون غذايی خوردم که با يه عدد مشخص شده بود که چقدر چاقم ميکنه و بعدش هم رفتم بازار و در ازای هر چيزی که ميخواستم به اندازه يه سری عدد کاغذ دادم و به ساعتم نيگا کردم و يه عدد ديگه ديدم و برگشتم خونه و با کلی عدد سر و کله زدم.
از صبح تا شب فقط با عددها سر و کله زديم؛همش اين عددها بودن که ما رو به جلو بردن و مردم هم انقدر اين عددها رو قبول کردن که همين عددها هستند که براشون زندگی و معنا ميکنه؛همين عددها هستند که بشون ميگه که چقدر ما زندگی کرديم؛درحاليکه اين عددها هميشه اشتباه هستند.
ايکاش بعضی اوقات فقط برای تنوع عددها رو کنار ميذاشتيم؛جالب اينجاست که اگه بخوايم اين کا رو هم بکنيم مثلا ميگن برای يک روز عددها رو کنار ميذاريم يعنی باز هم يه جوری بشون وابسته هستيم؛چقدر باحاله؛ما خودمون اونها رو ساختيم و اين ما هستيم که بشون وابسته شديم.
عددها همه چيز و ميشمرن غير از دوست داشتن و اين نشون ميده که دوست داشتن از بودن بيشتر ارزش داره؛ما بودنمون به يه عدد بنده ولی دوست داشتن به يه عدد بند نيست.
وای خودم قاط زدم اينقدر عدد عدد کردم.
+ Persian Girl ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()