یک دختر ایرانی

دخترک معصوم

امشب از کوچه خاطره ها ميگذرم
و دخترک معصومی را ميبينم
در آن کوچه خاطره ها
پسری را ميبينم
مست و حيران
به دنبال نگاه دخترک ميگردد
دخترک معصوم است
و نگاهش لبريز از احساس
زير يک درخت کنار
دخترک بر ميخيزد
يک لحظه
يک هوس
یک جمله
و دخترک باز هم معصوم است
ولی گناه کار و جرمش دوست داشتن است
از کوچه باغ خاطره ها ميگذرم
و دخترک را ميبينم
که دگر از عشق ميترسد
از عاشق شدن ميلرزد
و از هرم نفسها دلش ميگيرد
و در آن کوچه يادها
يک شجاع ميبينم
دخترک حصار ميکشد
انکار ميکند
و دیوارها میسازد
ولی او وارد میشود
دخترک معصوم است
لحظه ها
هرم نفسها
دوستت دارم ها
قرنها طول ميکشند ولی گویی لحظه ای بیش؛ از آنها نمیگذرد
دخترک معصوم است
اين بار گناهش نوشتن است
و بهای آن يک سينه خالی

به انتهای کوچه يادها ميرسم
و دخترک زخمی ای را ميبينم
به دری تکيه داده
که هر آن بيم لغزش آن ميرود
دخترک زخمی ست
او معصوم است
به او مينگرم که به زخمش مينگرد
ميگويد زيباست نه؟
و من به دنبال جوابی برای او در آينه ی خود مينگرم
و دختری را ميبينم
زخمی و معصوم
میپرسم
تو کیستی؟
و او آرام به آینه اشاره میکند!
+ Persian Girl ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()