یک دختر ایرانی

تاحالا چی شده؟(خيلی خلاصه)

سلام
بذارين تند بگم که امروز تا حالا چی شده و برم پای درسهام؛اولا که صبح مجبور شدم پياده برم مدرسه چون ماشين و دزديده بودن؛بعد هم که امروز با اينکه خيلی معمولی لباس پوشيده بودم ولی آب مبارک جاری گشت؛بعد هم اينکه اينقدر لاغر شدم که حتی شلوار سايز اسمال هم برام يه خورده؛کوچولو بزرگ بود ولی نميدونم چرا فقط کمرم لاغر شده؛بعد هم اينکه زنگ صفر که ورزش داشتم کشف شد که يکی از بچه های کلاسمون ايرانيه(همون که هی بم ميگفت damn attitude)خلاصه امروز اومده تو صورتم بم يه عالمه چيز ميز ميگه که انقدر تند گفت که من فقط يور فاکينگ فيسش و شنيدم و من هم عصبی شدم و کلی درتی لوک و از اون نگاههايی که يارو رو سر جاش ميشونه بش دادم و زير لب هم گفتم ک*؛بعد يه دفعه يارو تکرار کرد همون کلمه رو ؛اين بچه معلوم نيست چشه؛خله؛بعد از اينکه اين دعوای کوچيک هم اومد اومده از پشت تو گوشم جيغ ميکشهواقعا ديوانه است؛به هر حال بعد از اون زنگ اول اتفاق خاصی نيفتاد و زنگ دوم هم همه بچه های کره ای کلاسمون که با هم دوست بودند غايب بودند که کاملا مشخص بود که مدرسه نيومدن(من هم با دوستام پارسال اين ريختی بوديم)؛ده ساعت هم راجب پرنسس ديانا حرف زديم و فردا هم بايد دربارش سخنرانی کنم(خدا بخير کنه)؛بعد از اون زنگ بعد بايد رو پروژه تاريخمون کار ميکرديم که ما هم يه پس گرفتيم و بدو که رفتيم؛ولی چون دوستام نبودند زياد حال نکردم و وسطاش برگشتيم رفتيم تو کتابخونه؛هر کی هر اطلاعی در مورد سن انتونيو(San Antonio) در گذشته يعنی مثلا قرنهای پانزده يا هفده داره لطفا بم بگه؛منظورم از هر اطلاعی اينه که چيزهای خوبش و بگين ؛مثلا اينکه زمينش چقدر برای کشاورزی خوبه و اينها؛بقيه قسمتهای پروژهه آماده است و فقط اين سن انتونيو مونده؛يادتون باشه که سن انتونيو مستعمره اسپانيا بوده؛اگر اطلاعاتی دارين تا آخر امشب يا فردا صبح ساعت ده صبح به وقت امريکا بم برسونيد(وای که من چقدر پر رو هستم)؛سر زنگ چهارم کلی خنديديم؛ميدونيد من يه جورايی همش عزيزم و جونم و اينا سر زبونم هست و تو انگليسی هم معادلاشون و ميگم؛حالا فرض کنيد من اون وسط از دست يکی عصبانی شدم و دارم داد ميزنم که :عزيزم مگه من دارم با تو حرف ميزنم؟؟؟!!!!!بعد خودم هم جواب ميدم نه عزيزم؛خلاصه کلاس منفجر شد؛بعد از اون هم اون چند تا بچه ها که اون کلمه ایرونی رو یاد گرفتن هی از اون سر کلاس داد میزدن: k*very much؛من هم مونده بودم بخندم یا اخم کنم؛بعد از اون هم که نهار بود و بعد هم زنگ پنجم يا همون ششم من بود که کلی مخمون زده شد با عددها و بعد از اون هم تا ساعت سه تو مدرسه ول گشتم و بعد هم ديدم بابام نيومده که پياده داشتم ميرفتم خونه که بابام و دیدم و دیگه پیاده روی نکردم؛بعد از مروينز که قبلا اپليکيشن گذاشته بودم زنگ زده بودند و تاريخ مصاحبه ميخواستند مشخص کنن؛من هم دوشنبه؛هفت اکتبر؛ساعت سه و نيم مصاحبه دارم؛اميدوارم که بالاخره از بيکاری در بيام.خوب حالا برم يه کم آفلاين شم ببينم دنيا دست کيه.
راستی اولین روز مدرسه خوش گذشت؟


تا بعد
+ Persian Girl ; ۳:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()