یک دختر ایرانی

بقيه روز

سلام

خوب؛بعد از اينکه رفتم آفلاين نميدونم چرا يه دفعه خيلی سردم شد؛بعد از اون دوستم اومد خونمون و کلی با هم موسيقی گوش داديم؛يه سی ديه جديد از معين آورده بود که من هم برا خودم برنش کردم حرف نداشت؛يه سي دی هم از نلی و کلی با هم اورده بود که اونم حرف نداشت؛بعد از اون هم کلی گپيديم و گاوخوری و اينها که برامون مهمون هم اومد؛اين مهمونهای ما آدمهای جالبی هستند؛از اون تهرانيهای اوايی؛هم زنه هم شوهره کلی ناز ميريزن که حرف بزنن؛امروز همش درباره ناز ريختن شنيدم؛اولش که دوستم يه ميل زده و گفت که امسال معلم هندسشون ...هست؛وای نميدونيد اين معلمه چقدر ناز ميريزه تا دو کلوم حرف بزنه؛من سال اول دبيرستان باش هندسه داشتم؛اولا که نشيمنگاه مبارکش انقدر بزرگه که نگو کلی حالم و بد ميکنه؛برای دو کلوم حرف زدن هم ده ساعت چشمهاش و تکون ميده و آخرش هم انواع و اقسام انگشتهاش و تکون ميده و بعد هم بالاخره حرف ميزنه؛ما اون سال مونده بوديم نازهاش و ببينيم يا درسش و گوش بديم؛انقدر هم اين يارو با من بد بود که نگو؛به هر حال بعد از اون يه عالمه با دوستم هم درباره ناز کردن مردم حرف زديم و حالا دقيقا تو همون بهبهه يه مهمون ناز نازو هم داشتيم؛وای من که هر وقت اين مرده شروع ميکنه به حرف زدن خيلی سخت ميتونم جلو خندم و بگيرم؛کلی ادا ميريزه تا حرف بزنه؛دوستم ساعت ده بود تقريبا که رفت؛بعد از اون مهمونهامون هم طبق هميشه به اين گير دادن که من چيکاره ميخوام بشم؛بابا من هنوز کلی جا دارم که بخوام يه رشته انتخاب کنم؛اصلا به نظر من آدمهايی که ميدونن چيکار ميخوان بکنن اصلا آدمهای جالبی نيستند؛برعکس کسايی هستند که کلی از زندگيشون ميگذره و هنوز از آينده خودشون خبر ندارن و کلی باحال و جالب هستند؛من هم اين دفعه از راه تواضع وارد شدم و گفتم که من لياقت دندونپزشکی و ندارم(آره جون عمم)البته بعد آخرش هم يه just kidding اضافه کردم؛بعد از اون هم ديگه ساعت تقريبا شده بود يازده که اومدم آنلاين؛ميدونيد امروز يه تصميم گرفتم؛من به اين نتيجه رسيدم که بايد يه راهی وجود داشته باشه که بتونم باش يه کم به خدا نزديک بشم و از اونجايی که من راهی و غير از نماز خوندن بلد نيستم ميخوام يه مدت نماز بخونم ببينم چی ميشه؛نميدونم يه حسی که به آدم ميگه يه کار و انجام بده؛دليلش و نميدونی ولی فکر ميکنی بت آرامش ميده؛من که قاط زدم؛حالا بذار يه مدت يه تریپ اينريختی بزنيم ببينيم بعدا چه خواهد شد.
راستي خبرنگار جون هم به يه جای جديد کوچ کرده؛دقت کردين تاحالا چقدر کلمه کوچ قشنگه!
نيما(یادداشتهای تنها....) هم ديگه گفته که نمينويسه؛من هر وقت وبلاگ اين و ميخوندم کلی احساس بی سوادی ميکردم؛آخه کلی کلمه بلد نبودم؛اميدوارم اونم مثل من خوب بشه.
چقدر دنيا خوبه!!!
+ Persian Girl ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()