یک دختر ایرانی

ديروز

سلام
بذارين ببينم امروز چی شد؛تو مدرسه که زنگ اول هيچي ولي زنگ دوم بايد سخنرانی ميکردم؛بعد معلمه کلی از سخنرانيم تعريف کرد؛بعد از کلاس هم بچه ها اومدن و کلی تعريف کردند ازش؛خوشم اومد که فقط يه مشت دری وری گفتم و همه خوششون اومد؛بعد از اون زنگ سوم اول معلمه کلی تعريف کرد که چقدر اين رنگ (شلوار مشکی و سودر قرمز و کفش قرمز و کوله قرمز)بم مياد و از اين حرفها و بعد هم قرار شد که رو پروژمون کار کنيم ما هم گفتيم که بايد بريم تو کتابخونه و اونم به من و دوستم که با هم کار ميکنيم يه پس داد؛ميدونيد وقتی که يه پروژه ای تکی نباشه من معمولا خودم فقط نظارت ميکنم و اون وپرزنت ميدم؛ولی الان يکی از خودم تنبل تر گيرم افتاده بود و خلاصه بعد از سه هفته همه تموم کرده بودند و ما هنوز شروع نکرده بوديم و فردا هم بايد تحويلش ميداديم + پرزنت؛بعد ديدم اينطوری خيلی ضايع است؛پنج دقيقه مونده به کلاس ديدم يکی از بچه ها خيلی خوشگل عنوانش و مينويسه و من هم در کمال پررويی به پسره گفتم که برای ما هم مينويسه؟اونم گفت آره؛بنابراين تنها کاری که انجام داديم اون عنوانها بود.زنگ بعد از اون هم علوم داشتيم؛اولش معلمه گفت که برم يه جزوه ای و بدم به يکی ديگه از معلمها و از اونجايی که کلاس معلمه اون سر مدرسه بود من بعد از ۲۰ دقيقه برگشتم(آخ که اگه دوستم هم بود..)؛بعد از اون بچه های ميز بغليمون(که کلی باشون رفيق شدم)بم گفتند که آرا(يکی از پسرهای کلاسمون) از آنه(دوست من)خوشش مياد و از من خواستند که به آنه بگم که يه کمی تحويلش بگيره؛منم گفتم و آنه گفت که اصلا براش مهم نيست؛منم ديدم که يارو خودش اينقدر جرئت نداشت که خودش بگه زياد اصرار نکردم ؛امروز ياد ايران افتادم؛آخه تو ايران هم معمولا من هی مردم و آشنا ميکردم؛آخرش هم به خوبی و خوشی يا بدی تموم ميشد؛به هر حال امروز اون دوستم که اول با هم دوست نبوديم کلی حرف بد عربی يادم داد که اينقدر زياد بود يادم رفت.
بعد هم که نهار و بعد از اون هم کلاس عددهامون؛وقتی رسيدم خونه از ايران يه بسته داشتم؛کلی از دوستام برام کتاب فريدون مشيری و فرستاده بودند؛کلی حال کردم با کتابه؛بعد از اون هم رفتم پای اون پروژه زپرتی و هر جوری بود با چرت وپرت و آنلاين رفتن واينها ژيگول شد و کلی هم ناز شد؛بعد هم نميدونم چه شکلی شد که داشتم سی دی جديد معين و گوش ميدادم و فريدون مشيری ميخوندم که خوابم برد و بلند شدم و ديدم که ساعت شش صبح امروز است.
الان هم بايد برم مدرسه.
خوش باشی
+ Persian Girl ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()