یک دختر ایرانی

شنبه با يه عالمه درس

سلام
امروز که اول صبحی از خواب بلند شدم و ديدم که مامانم اينا دارن ميرن ولی باز هم گرفتم خوابيدم؛بعد از اينکه از خواب بلند شدم يه کم اومدم آنلاين و خاطره ديروز و نوشتم و بعد از اون هم يادم اومد که کلی درس دارم که بخونم؛رفتم آفلاين و قبل از اينکه تریپ خرخونيم و راه بندازم اول يه حموم رفتم؛میدونید من هر روز دوش میگرم ولی حموم رفتن باید حال داشته باشم و این حال معمولا وقتی که یه عالمه کار دارم که انجام بدم میاد سراغم؛وای کلی گرسنم بود آخه از ديروز که از مدرسه برگشته بودم هيچی نخورده بودم ولی حال نداشتم برم آشپزخونه؛اين ديگه واقعا نوبر بود؛بعد از اون ديگه نشستم و انقدر با اين عددها سر و کله زدم که مخم پکيد؛فکر نکنم که تو ايران اين همه درس داشته بوديم؛اين معلمه ؛همون سيب زمينيه رو ميگم؛خودش هم گفت که اين تکليف سنگينيه و سه شنبه تحويل ميگيره؛بعد از يه دو سه ساعت ديدم ديگه واقعا مغزم نميتونم پيام های گرسنه هستم و از طرف شکم مبارک بپذيره و به خاطر همين ديگه بلند شدم و رفتم ببينم چی ميتونم بدم که شکمم بخوره؛من هيچی نميخورم وقتی هم که ميخورم ديگه گاو خوری ميشه؛کلی ماکارونی و چيز خوردم و آخرش هم برا اينکه زيادی سنگين نشم ليمو ترش خوردم که کلی شيرين بود؛بعد از اينکه کلی وقت تلف کردم و تلويزيون ديدم از دوباره برگشتم پای درسهام و بعد از اينکه کل درسهای عددی تموم شدن نشستم و اين تکليفهای زنگ چهارمم بود که پدر چشمم و در آورد و آخرش هم کلی چرت و پرت نوشتم که به احتمال قوی درست هستند؛برای اينکه بگم چقدر درس خوندم کافيه که بگم تو اون مدت هر چی سی دی ريميکس داشتم و گوش دادم؛يه مشت سی دی هم بود که روشون هيچی ننوشته بودم بعد که گذاشتمشون ديدم که بابا دنيا دست کيه؛کلی باحال بودن؛خلاصه بعد از اون يه کم همينطوری وقت تلف کنی پای تلويزيون؛يه فيلمه ديدم که باز هم اسمش يادم نيست ولی يه جريان نيمه باحال داشت؛يه پسره که ميخواد بره ببينه کيه؛گذشتش چی هست و چيزهايی که مامانش اينا ازش پنهان ميکنن و کشفياتی که اون ميکنه و ....؛ميدونيد ما وقتی که ايران بوديم هم بيمه بوديم هم اکباتان؛يعنی بعضی شبها اکباتان بودم و بعضی شبها بيمه؛چون مامانم ميگفت که اکباتان شبيه زندان ميمونه و ...؛ولی از اونجايی که مامان من يا شهر داری بود يا سر ساختمون يا ...معمولا من يا دوستام خونمون بودن يا من خونشون و بعضی اوقات هم شب اکباتان(اون يکی خونمون که خالم اينا توش بودن)ميموندم و همه بر و بچه ها اونجا ميومدن؛من اينجوری زندگی ميکردم و برا همين هم هر دو جا اتاق و تشکليلاتم و داشتم و معمولا هم تو ساير قسمتها کنجکاو نميشدم تا اينکه يه روز که مامان و بابام مسافرت بودند و همه تو خونه بيمه بودن گفتن که من برم از پايين(انبار)يه چيزی بيارم و اونجا بود که کلی مدرک و ...به طور کاملا اتفاقی ديدم که خيلی چيزها رو برام روشن کرد چيزهايی که برای يک لحظه واقعا بدنم و لرزوند؛طوری شده بودم که از همه چي بدم ميومد؛منی که نميدونستم گريه کردن چيه شب که ميخواستم بخوابم حتی گريه هم کردم؛بعد از مدتها که مامانم اينا به من و برادرم گفتند عکس العمل من کاملا بی تفاوتانه بود چون قبلا خبر دار شده بودم؛نميدونم چرا من هميشه چيزهايی رو که نبايد بشنوم و نبايد ببينم و به طور ناخودآگاه يه اتفاقاتی ميفته که ميبينم و ميشنوم هر چيزی هم که در گذشته اتفاق افتاده يه جور کاملا به ياد دارم با تمام جزئيات؛به هر حال؛بعد از اينکه اون فيلمه تموم شد از اونجايی که در طول فيلم کلی خر خوری کرده بودم يه ده دقيقه رقصيدم و بعد هم که اومدم آنلاين.
يادتونه که تصميم گرفته بودم که نماز بخونم؟هنوز وقت نکردم ولی اميدوارم که برسم اون نمازها رو که شب ميخونن(مغرب و اشا یا عشا)رو بخونم.
امروز مامانم از سر کار که برگشت کلی سرم غر زد که چرا اینقدر خونه به هم ریخته؛بعد هم کلی روضه خوند که مردم دختر دارن و اونم دختر داره و از این حرفها؛من که شلختگی و ترجیح میدم.
راستی ميخواستم يه خبر بدم که منتظرم اول اونی که خبر بش ربط داره اون خبر و بده بعد من بگم؛امروز که داشتم وبلاگ احسان و خودش و خودت و خودم رو ميخوندم به اين نتيجه رسيدم که واقعا آدمهايی که تو ايرانن ناشکرن؛اين يارو همين احسان و فک و فاميلش و ميگم بايد يه سر بياد به مدرسه ما بزنه بعد بره هی ملق بزنه و گردو بشکونه.
راستی يکی از عکسهايی رو که از جواهرده گرفتم و ميذارم تو نوشته بعدی با اسم بی شرح؛اينکه اين عکس اينطوری شد که اينجا گذاشتنی شد و بايد از جوتی تشکر کنم که گفت که چه ريختی جی پی جی شه.
خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()