یک دختر ایرانی

يک روز با يه آسمون قشنگ

سلام
امروز صبح از خواب بيدار شدم و بعد از دوش و صبحونه و اينها چون مامانم سر کار تنها بود قرار شد که من باش برم سر کارش؛اولش که نشستم و از بيکاری لاک قرمز(زرشکی)زدم و بعد از اون هم همونجا رفتم آنلاين و ديدم ای بابا کلی از آدمها زنده هستند؛امروز مامانم يه مشتری داشت که از يوگوسلاوی اومده بود و با خواهر دوست پسرش اومده بود که موهاش و های لايت کنه؛اونطور که ميگفت خواهر دوست پسرش بيماری روانی داره و موهاش و خودش کوتاه کرده؛و واقعا هم همينطوری بود آخه يه دفعه يارو بلند شده بود داشت همه جا رو تميز ميکرد؛میدونید اینجا مدرسه ها توش همه جور آدمی هستند؛یعنی هم آدمهایی که بشون میگن از نظر عقلی یه کم عقب هستند (که تو کلاسهای جداگونه هستند)و هم انسانهایی که توانایی جسمی اونها یه جورایی هست مثل نا بینا ها و ...که کلاساشون با ما یکیه و فقط یه مترجم دارن؛من هیچ وقت فکر نمیکردم که اونهایی که عقب مانده ذهنی هستند خیلی از معنیها رو بدونند مثل دوست داشتن و ...ولی بعد از اینکه خودم با چشمهای خودم هر روز دارم میبینم که چه شکلی دو تا از اینها اینهمه همدیگر و دوست دارن به این نتیجه رسیدم که اونها از ما که مثلا عقلمون عقب نمونده بیشتر لذت میبرن و خیلی چیزها رو مثل دوست داشتن خالصانه تجربه میکنن؛به نظر من آرايشگری يکی از سخترين کارهای دنياست؛مامان من تو ايران تو کارای ساختمونی يا همون بساز بفروشی(چون واقعا بساز بندازی نبود)بود و يه آرايشگاه هم داشت که بعضی اوقات اگه وقت ميکرد ميرفت ولی نه اينقدر جدی که اينجا داره؛به هر حال من که نشستم اونجا و فقط اومدم آنلاين؛بعد که ديگه کم کم مشتريها رفتند مامان جان بالاخره يه کم وقت کرد و سيبيل مبارک را بند انداخت بعد هم کلی گير داد که چرا اينقدر پيرزنی شدم آخه لاک قرمز و شلوار قرمز و بلوز مشکی و رژ صورتی پر رنگ زده بودم و خلاصه اينقدر گفت که من تصميم گرفتم ديگه اصلا ميک آپ نزنم؛گرچه معمولا هم نميزنم چون اصلا انقدر دير ميشه که همه چی قر و قاطی ميشه؛همون وقت هم لاکم و عوض کردم؛بعد از اون مامانم يه کمی از موهام و کوتاه کرد؛ميدونيد تا حالا تو عمرم اينقدر موهام بلند نشده بود؛آخه معمولا من تو ايران هميشه موهام بلند بود غير از وقتی که دبستان بودم و يک سال هم وقتی که تابستون بود موهام بلند بود ولی باز هم نه اينقدر که الان بود ؛مامان جان هم يه دو اينچی موهام و کوتاه کرد و موهام نه اونقدر کوتاه که ايران بودند ولی خوب کوتاه شدن بعدش هم يه دیپ کانديشر بشون داد چون به نظرش موهام دميج داشتن؛من که اصلا حاليم نشد اينا يعنی چی؛مثلا اون شامپو که ميمالن باعث ميشه که موی آدم موخوره و شوره و ...نزنه؛به هر حال بعد از اون برادرم و بابام اومدند ؛مثل اينکه رفته بودند برای ماشين که ضبطش و دزديده بودن ضبط بخرن؛جالب اينجا بود که اين برادر فنگله من که پنج يا شش سال از من کوچيکتره به مامانم ميگفت که بالای موهاش و براش قهوه ای روشن کنه(آخه اين فنگله موهاش و اسپايکی ميکنه)گرچه که مامانم گفت نه؛ميدونيد واقعا دوست داشتم که چشمای ايرانی الاصل اين برادر فنگلم و داشته باشم؛خدايی با اينکه خيلی فنگله است ولی خيلی هم خوشتیپه؛جالب اينه که تقريبا بيشتر دخترهای مدرسشون هی دنبالشن و اين آقا هم هی کلاس ميذاره و کم محلی ميکنه(خوشم مياد اخلاق سگيه خودم و داره)؛حتی دوستهای خودم هم قبل از اينکه حال من و بپرسن حال اون فنگله رو میپرسن؛از حالا ميتونم ببينم وقتی که نوزده بيست سالش شه چی ميشه؛بعد از اون که داشتيم ميومديم خونه ديدم واقعا ضبط جديد ماشينمون که سی دی پليره حرف نداره؛خدايی استريوهاش خيلی قوين من که کلی باش حاليدم.
بعد از اينکه اومديم خونه گيلمور گيرلز و ديدم و بعد از اون هم يه فيلم ديدم که مثل هميشه اسمش يادم نيست ولی از اون نوع فيلمهايی بود که صحنه های ويژش حرف نداشت؛منظورم از صحنه های ويژه صحنه های تخيلی يا يه همچين چيزايی که من اسمش و بلد نيستم هست.اه اعصابم ديگه داره واقعا خط خطی ميشه آخه مثلا من قرار بود نماز بخونم ولی هنوز وقت نکردم ولی امشب اراده ميکنم که حتما اين کار و انجام بدم حتی اگه شده ساعت سه نصفه شب باشه؛امروز يکی از دوستام گفت که اون يکی دوستم از وقتی که از مکه برگشته کلی عوض شده و با حجاب شده و نماز ميخونه و ...؛من که نميدونم چه سريه که هر کی ميره مکه اين ريختی ميشه.
راستی يادتونه گفته بودم يه دانشجويی به کمک نياز داره برا پايان نامش؛خوب اون الان يه وبلاگ زده.
ميگم من خودم دارم به اين نتيجه ميرسم که خيلی يه دفعه ای میپرم از يه جا ميرم يه جای ديگه؛يعنی از يه موضوع به يه موضوع ديگه نه؟.
راستی يه مطلبی تو گردون ديدم که خيلی به نظرم جالب اومد؛واقعا ببينيد چقدر آدم ميتونه قدرت به دست بياره تو اين دنيای مجازی و خيلی راحت اين قدرت و تو دنيای واقعی نشون بده؛و به نظر من اين قدرت فقط تو لحظات احساسی نبايد احمال شه؛نميخوام وارد سياست بشم ولی اونايی که اينقدر از اينکه حکومت ايران عوض شه نا اميدند اگه فقط يه کن بشينن فکر کنن ميبينن که اگه حتی آدمهای دنيای مجازی و فقط اونها قرار باشه که با هم متحد شن چی ميشه حالا چه برسه که علاوه بر اين آدمهای مجازی يا بهتر بگم آدمهای واقعی تو دنيای مجازی دست به دست هم بدن خيلی کارا ميشه کرد تازه به نظر من ايران فقط يه شروع لازم داره؛تو يه نقطه بکش تا بينهايت نقطه جلوش مياد و ميشه يه خط که پايان نداره.
راستی تا یادم نرفته یه سر به اینجا بزنید؛واقعا اینها تخم مرغن؟؟؟!!!!!!!!
خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()