یک دختر ایرانی

باز قاط زدم

باز هم ديوونه شدم از نوع ديونه های بد؛از اون نوع که از خودشون و زندگی و همه چی حالشون بد ميشه.از آينه هم بدم مياد؛ميخوام برينم به همه چی؛از بابام بدم مياد؛از شکم گندش و بوی اتکلن آرتيکاش بدم مياد؛از نگاش بدم میاد؛از مامانم که تو زندگيش هميشه فقط بابام و تاييد کرده بدم مياد؛از برادرم که ميتونه هر غلطی دلش ميخواد بکنه بدم مياد؛از خودم هم بدم مياد؛از اينکه هی دم و دقيه به فاک ميرم بدم مياد؛از اينکه به يه لبخند راضی نيستم بدم مياد؛از اينکه قهقهه رو ترجيح ميدم بدم مياد؛از اينکه تو ناکجا آباد گير کردم بدم مياد؛از اينکه اين همه با خودم درگيری دارم بدم مياد؛از عطر پيور آلفارد سانگ که همه اتاق و پر کرده حالم داره به هم ميخوره؛از اينکه اينهمه تغيير بد کردم بدم مياد؛از زندگی بدم مياد؛از آينده حالم به هم ميخوره؛از اينکه هر چند وقت يه بار حالم اينريختی ميشه بدم مياد؛از اينکه جرئت ندارم هر چی ميخوام و به دست بيارم حالم بد ميشه؛از اینکه دو تا دنیا تو یه دنیا دارم بدم میاد؛از اينکه از خودم بدم مياد حالم بد ميشه.از اين نامنسجم بودنم حالم به هم ميخوره؛دوست دارم پيچ و مهره های مغزم و باز کنم و هر چی گذشتش ازش بيرون بريزم؛گذشته ای که هی بم ميگه که چقدر بد شدم؛دوست دارم آينه رو بشکونم.از اينکه فقط نفس بکشم چندشم ميشه؛از اينکه اينهمه شعار هست تو زندگيم و اينهمه آدم که با شعارهايی که بشون ميدم خوشبخت ميشن و اونوقت خودم جرئت عمل کردن به هيچکدومشون و ندارم بدم مياد.
اه خدا تو که اينقدر فکر ميکنی آدم و کامل آفريدی چرا يه پيچ کوچولو تو مخش نذاشتی؟؟؟؟؟
+ Persian Girl ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()