یک دختر ایرانی

تست دراگ!!

امروز از اون روزهايی بود که حال ندارم دوباره تکرار شه؛تو مدرسه که مثل هميشه بود با اين تفاوت که اون پسره که بيماری autism داشت امروز هم بود و مثل هميشه هم امتحان سر جاش بود و ...؛ح هم جلوی موهاش و قرمز کرده بود و پرسید که باش هوم دنس کامینگ برم که گفتم اصلا نمیام ؛خلاصه همه چیز مثل همیشه بود؛تنها فرقش اين بود که کلی گاو خوری کردم؛مثلا هالوين هم نزديکه؛بعد از مدرسه بايد ميرفتم که آزمايش دراگ (مواد مخدر)بدم برای محل کارم!!!!!!!!!!!!(من محل کار دارم؟؟)؛اين کلمه يعنی همين محل کار!!!خيلی مسخرست نه؟؟؟به هر حال بابام اومد دنبالم و رفتيم اون کلينيکی که بايد ميرفتيم؛بعد وسطاش بابام رفت و گفت که بعدا مياد دنبالم؛من هم اونجا تنها موندم با يه عالمه آدم امريکايی واسپانيايی؛جالب اينجا بود که يه مرده گنده خوابيده بود و حتی خر پوف هم ميکرد ولی تا زنه اسمش و خوند از خواب بلند شد؛بعد از اون زنه گفت که برم دستشويی و تو اون کاسه چيزبريزم؛من هم که کلی گاو خوری کرده بودم گفتم چشم و د بدو که رفتيم٬حتی بيشتر از مقدار لازم شد؛بعدش هم تموم شد و من نزديک به يک ساعت دم در کلينيک منتظر بابام بودم؛اون اطراف هم هيچگونه رستورانی کافی شاپی دکه ای چيزی نبود؛تو اون مدت کلی ماشين و ....هی بوق زدن و ..؛کی گفته فقط تو ايران اينها هست؟؟؟البته خوبی اينجا اينه که لاقل به زور نميبرنت؛بعد از اون هم رفتم استارباکس و کلی هم گاوخوری اونجا کردم و بعد هم خونه و يه خروار درس؛ديگه مخم تليط شد اينقدر درباره اين آدمهايی که مردن خوندم؛بابا بذارين مرده ها مرده ها رو دفن کنن به ما چه که مثلا بدونيم جان نميدونم کی کی ؛کی بوده.معلم ادبيات انگليسيمون هم که خيلی قشنگ از زير سوالات بچه ها فرار ميکنه و ميگه که اون ادگار نيست که بخواد جواب و بدونه؛واي امروز يه آهنگ گوش دادم که کلی من و يه طوری کرد نميدونم خوانندش کی بود ولی ميگفت:
please forgive me(چند بار)
i cant stop loving u
dont deny me
.....
حالا من همش و حفظ نيستم ولی واقعا آهنگش حرف نداشت.
امروز فکر کنم کم حرفترين نوشته رو نوشتم.
راستی امروز يه کم دلم برا بابام سوخت آخه بم گفت که دلش برای ايران تنگ شده من هم گفتم که خوب کريسمس بريم ايران ولی اين بابا جان من حاظر نيست برای کمتر از سه ماه بره ايران؛ميخواد سه ماه بره ايران هم يه زمين جديد(يا يه خونه کلنگي يا ...)پيد اکنه هم به کارای مطبش برسه هم شمال بره هم جنوب بره و .....
ولی هنوز همون احساس و درباره بابام دارم.راستی یه مقاله باحال تو حودر دیدم.
خوش باشين حتی اگه شده الکی خوش.
+ Persian Girl ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()