یک دختر ایرانی

امروز

سلام
امروز بعد از اينکه از اينجا رفتم ,يعنی کلا آن لاين نبودم, رفتم بدوم و سر راهی که هميشه ميدوم و بسکت بازی ميکنم ديدم يه مسابقه بوده, بعد که داشتم برميگشتم مثل اينکه بازی تموم شده بود؛ صدای مردم که جيغ و داد ميزدن همه جا را ورداشته بود, وقتی اونا را ديدم با خودم فکر کردم که اينا واقعا برا چی دارن اين همه داد ميزنن و خودشون و ميکشن؟مگه ديوونن؟بعد يادم اومد که منم وقتی ايران بودم يکی از اين ديوونه ها بودم ,يکی از اينا که تو اون لحظه به هيچ چی فکر نميکنن جز اينکه کدوم تيم آخر ميبره؟بعد کمی ديگه که فکر کردم ديدم که خيلی عوض شدم و تصميم گرفتم که ديگه خودم بشم؛ يه کم هم از اونی که بودم بهتر.

به هر حال از اينا که بگذريم ؛بعد از اينکه برگشتم يه کم رقصيدم, یه کم هم روزنامه ها را ورق زدم که دیدم تو لوسانجلس تایمز درباره زلزله ایران نوشته ؛بازم موضوع زلزله باعث شد که به مرگ فکر کنم و بازم دیدم که نمیدونم واقعا به اون دنیایی که میگن بعد از مرگه اعتقاد دارم یا نه؟بعد تصمیم گرفتم که بش فکر نکنم و يه عالمه خوردم و اومدم آن لاين و ديدم که يکی به اسم علی رضا پيام گذاشته و با من همدردی کرده ازش ممنون؛ ميدونيد يکی ديگه از مشکلای من چيه؟اينه که خودم ميدونم چمه ,درمون خودم و هم بلدم, هزار تا هم تحليل برای رفتارای خودم ميدم ولی نميشه که عملی شه
+ Persian Girl ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()