یک دختر ایرانی

روز اول کلاسهای تابستانه

سلام
از اونجايی که ديشب هر کاری کردم خوابم نبرد؛ امروز سات ۷:۴۵ از خواب بلند شدم؛ يه دوش گرفتم و ساعت ۸ تو کلاس بودم.
اين معلم روشش با معلم خودم خيلی فرق ميکنه ؛معلم من همش پروژه ميداد ولی اين يکی ۴ شنبه ها و جمعه ها, امتحان ميگيره.به هر حال بعد از کلاس يکی از دوستام و ديدم؛ خيلی سرد رفتار کرد؛بعد من تو راه تصميم گرفتم که پياده بيام و کمی فکر کنم؛ تو راه با خودم گفتم که از اونجايی که من تصميم گرفتم که انسان ديگری شوم و همش به چيزای خوب و مثبت فکر کنم؛ تصميم گرفتم که ديگه بش فکر نکنم؛ و به جای اون به اون يکی دوستم که خيلی گرم و خودمونی مثل هميشه بود فکر کنم و گفتم که سردی اونيکی حتما به خاطر خستگی و .....بود.
بعد اومدم خونه و بابام گفت که از حالا بت ميگم که من A++ ميخوام منم عصبانی شدم و گفتم که باش حرف نميزنم و گفتم که من اون کاری و ميکنم که خودم ميخوام؛ حالا هم بابام رو مبل نشسته؛ نميدونم چرا نميتونم قهر کنم با کسی؛از دست خودم واقعا عصبانيم چون تا حالا حتی ۱ بار هم واقعا قهر نکردم.
به هر حال من يادم هست که من به عنوان يک انسان ديگر(يعنی کسی که متحول شده)همه را دوست دارم و همه هم مرا دوست دارند.
از اينا که بگذريم امروز يکی از دوستام که قرار بود يه چيزی و يادم بده يه ميل زده بود و ۷ صفحه درموردش توضيح داده بود و هنوز وقت نکردم که بخونمش؛ پس ميرم که بخونم.
راستی امروز تولد یک هفته ای شدن این وبلاگه.
موفق باشيد.
+ Persian Girl ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()