یک دختر ایرانی

نوشته های امروز

سلام
امروز هم مثل هميشه صبح از خواب بلند شدم و رفتم مدرسه؛۴۵ دقيقه اول و خواب بودم چون هيچ کاری نداشتيم که انجام بديم و معلممون هم داشت سوالهای تست و مينوشت؛۱۵ دقيقه بعدش يه چيزی نوشتم که اينجا ميذارمش؛بعد هم اومدم خونه؛راستی به عنوان موفقيت امروز هم این و میگم که امروز ۲ تا از دوستام گفتن که لاغر شدم و همچنین تونستم یه چیزی و کنترل کنم.بعد از اینکه اومیدیم خونه من با بابام حرف نزدم چون دیشب سرم داد کشید؛بعد با مامانم رفتیم اداره رانندگی که تگ را برا ۲۰۰۳ کنیم؛بعد هم رفتیم بازار و الان هم که اینجام ؛ راستی با چند تا از دوستای چتيم يه مشکلی بينمون پيش اومده که اميدوارم زودتر حل شه.
اينم چيزی که امروز نوشتم:
دوستی گفت جامی دارم؛گر بنوشی از آن مست خواهی گشت و گر ننوشی تا ابد پشيمان خواهی بود.
گفتم اين چه جاميست؟
گفت جام عاشق است؛نفرت را مي زدايد و عشق را جانشينش ميکند.
گفتم من از عشق ميترسم
از عاشق شدن می لرزم
و از اين جام بيم دارم
جام را انداختم ؛ولی نشکست
آن را در آب رها کردم؛خدشه ای بر آن وارد نشد
و در آخر آن را نگاه کردم و گفتم ورود تو ممنوع
او گفت من کرم
برايش نوشتم ورود تو ممنوع
گفت من بيسوادم
پس آرام آرام وارد شد
کلید را از کجا آورد نمیدانم
وارد شد و سراسر وجودم را گرفت
و اکنون اين منم
انسانی عاشق و دوستدار عشق
+ Persian Girl ; ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()