یک دختر ایرانی

غريب

سلام
امروز بعد از اينکه رفتم آفلاين؛ مامانم و برادرم رفتن بازار من هم چون نميخواستم که با بابام تنها باشم؛چون حوصله جر و بحث اون و نداشتم؛خلاصه اينطوری شد که از ساعت ۴ تا ۹ خواب بودم؛بلند که شدم اومدم آنلاين نه دفه ای بابام حوس کرد که ميلش و چک کنه؛من هم مجبور شدم که بيام بيرون و برا اينکه نبينمش رفتم تو اون اتاق تلويزيون نيگا کنم بعد مامانم صدام کرد و گفت که بيام اينور سريال ال کلون شروع شده؛منم رفتم و حالا هم که آنلاينم.
خلاصه فقط بگم از بابام اصلا خوشم نمياد؛دوری و پدری و ترجيح ميدم.
از اينا که بگذريم امروز از شعر زير خوشم اومد:
گفتم اي سلطان خوبان رحم کن بر اين غريب
گفـت در دنبال دل ره گم کند مسکين غريب

گفتمـش مـگذر زماني گفت معذورم بدار
خانـه پروردي چه تاب آرد غم چندين غريب

خفتـه بر سنجاب شاهي نازنيني را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بسـتر و بالين غريب

اي که در زنجير زلفت جاي چندين آشناست
خوش فتاد آن خال مشکين بر رخ رنگين غريب

مي‌نـمايد عکس مي در رنگ روي مه وشت
همـچو برگ ارغوان بر صفحه نسرين غريب

بس غريب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشـکين غريب

گـفـتـم اي شام غريبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بـنالد اين غريب

گـفـت حافـظ آشـنايان در مقام حيرتند
دور نبود گر نشيند خسته و مسـکين غريب

میدونید از کلمه غریبش خوشم اومد آخه من تو خانواده خودم غریبم.
شما خوش باشید.
+ Persian Girl ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()