یک دختر ایرانی

از غربت چه ميدانی؟؟

سلام
نميدونم چرا ديشب اينقدر زود خوابيدم؛يعنی ساعت ۱۲ رفتم که بخوابم ؛بعد امروز هم ساعت ۱۱ از خواب بلند شدم و يه راست اومدم آنلاين؛يه عزیری ازم پرسيد که تو از غريبی چی ميدونی؟؟و از حافظ و فردوسی چی ميدونی؟
بايد بگم من ادعايی نميکنم که از اونا چيزی ميدونم؛ولی شعراشون و دوست دارم چون هر آدمی حتی اگه از هر بيت فقط ۲ کلمش و بفهمه ميتونه يه برداشتی ازش بکنه؛درباره حافظ بايد بگم برعکس اينکه معمولا به طالع بينی و اين حرفا اعتقاد ندارم به فال حافظ؛ اگر نيت از ته دل باشه و قبل از اون يه عالمه با حافظ حرف بزنيم؛شک ندارم.نميدونم چرا ولی هر وقت هر چی گفته درست دراومده ؛ديگه حتی دوستام هم حافظی شدن؛دوستايی که اصلا به اين چيزا اعتقاد ندارن.
درباره فردوسی من درباره اون زياد نميدونم ولی رستم و سهراب و خيلی دوست دارم و به نظر من رستم در اول داستان يه اشتباهی کرد و با يک زن بيگانه ازدواج کرد و در آخر داستان فردوسی انتقام اين عمل و به شديدترين حالت ازش گرفت و رستم پسر خودش و کشت و باز هم اين بس نبود؛نوشدارو وقتی رسيد که ديگر سهرابی نبود و اين به نظر من غم انگيز ترين قسمت داستان بود.
راد عزیز هم یه بیت شعر برام نوشت که خیلی ازش ممنون
خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()