یک دختر ایرانی

خواب خرسی ديروز من

سلام
ديروز که رفتم آفلاين؛بعد از يه کم خوابيدن رفتم بدوم و بر خلاف هميشه که ۱ ساعت ميرم ميدوم و بسکت بازی ميکنم اين دفعه ۱:۳۰ رفتم و وقتی برگشتم خيلی خسته بودم و برا همين لباسهام و عوض نکرده رفتم که بخوابم و وقتی بيدار شدم نصفه شب بود؛حوصله هم نداشتم بيام آنلاين و خوابم هم نميبرد.
خلاصه امروز ساعت ۱۰ از خواب بلند شدم و دوش گرفتم و صبونه خوردم و اومدم آنلاين.امروز تولد مامانم و بايد برم که براش يه چيزی بخرم.
ميدونيد اعصابم از بابام اينا داره داغون ميشه؛يه بار تو عمرشون با هم دعوا کردن از دوباره با هم آشتی کردن؛ از اينا که بگذريم اعصابم داغون ميشه چون که اينا همه چی و در حرف ميبينن يعنی فکر ميکنن که روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ دفعه قربون صدقه آدم برن کافيه روز به روز هی آدم و لوس تر ميکنن؛ ميدونيد اين بابای من از جهت مادی و حرفی خدايی هيچی کم نميذاره طوری که همه بم ميگن که آرزو داشتن که بابای من و داشته بودن ولی من از آدمای بدبين اصلا خوشم نمياد و مطمئنا بابای من هم يکيشون؛ يکی از همون آدمای احساسی که فکر ميکنن همه دنيا صف کشيده که دخترش و بدزده.
خوب من ديگه برم برا مامان جان يه چيزی بخرم البته اگر چيزی پيدا کردم آخه امروز ۴ جولای است.اصلا نميدونم چی بايد براش بخرم
+ Persian Girl ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()