یک دختر ایرانی

نقاب

سلام
امروز که رفتم آفلاين رفتم يه کم بسکتبال بازی کردم و دويدم و بعد هم اومدم خونه؛امروز که ۴ جولای است و کنسرت داريوش و ابی بود و دوستای من هم رفتمد به اون کنسرت.
امروز برادرم اعصابم و خيلی داغون کرد و خلاصه پسورد اينجا رو پيدا کرد و اعصاب من از دستش خط خطي است و از اون بيشتر از دست اين عصبانيم که پرشين بلاگ پسورداش محدوديت دارن و اعصابم از اين هم داغون شد که مجبور شدم يک دختر ايرانی و به دختر ايرانی تغيير بدم.
ميدونيد يه عالمه حرف داشتم که بزنم ولی اين برادر فنگله من اينجا نشسته و من حوصله در افتادن با اون فنگله رو ندارم.
الان رفت ؛فنگله ۶ سال از من کوچيکتره هی اذيت ميکنه منم اينقدر دوسش دارم که واقعا نميتونم بش چيزی بگم.بد بختی اینه که این برادر ۱۰ ساله من هم وبلاگ داره.
دوست ندارم هيچ کدوم از آدمايی که من و ميشناسن اينجا رو بخونن چون من يه آدم ديگه ای هستم و تو زندگی واقعی هر کی هر مشکلی که داره يه راست مياد پيش من و همه فکر ميکنن که من آدم بی مشکلی هستم که هيچ وقت نا اميد نميشه و هميشه شاد و احتياجی به درد و دل نداره؛خيلی بده که آدم سينش پر از راز باشه و نتونه با کسی حرف بزنه؛ اين ترانه
سياوش قميشی(نقاب) و شنيديد که ميگه:
صبا که از خواب پا ميشيم
نقاب به صورت ميزنيم
يکی معلم ميشه و........
.....
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست
گريه های پشت نقاب مثل هميشه بی صداست
هر کسی هستی يه دفعه
قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن
رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رو
رو ميله ی قفس بکش
برای يک بار که شده جای خودت نفس بکش
کاش ميشد تو زندگی
ما خودمون باشيم و بس
تنها برای یک نگاه
حتی برای یک نفس
تا کی به جای خود ما
نقاب ما حرف بزنه
تا کی سکوت و رج زدن
نقش نمایش من
هر کسی.....


من هم مثل خیلی از آدمای دیگه نقاب دارم؛اینجا که مینویسم نصف یا شاید هم بیشتر نقابم و میشکونم ولی .........
من نقابم و تو زندگی دوست دارم آخه تو زندگی همیشه یک نقاب دارم نقاب هست ولی یکیه فقط و عوض هم نمیشه؛ نقاب من اینجا نصفش میشکنه؛نمیدونم شاید تو زندگی واقعی هم فقط نصفم نقاب باشه.
به هر حال الان دیگه کم کم باید برم بیرون هم که آتش بازیه و ناخودآگاه آدم و یاد چهارشنبه سوری میندازه.
خوش باشید.
+ Persian Girl ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()