یک دختر ایرانی

کوير

سلام
میدونید خیلی نوشته های دکتر شریعتی و دوست دارم یکیشون و اینجا میذارم:



...شگفتا! وقتی که بود نمیدیدم؛ وقتی که میخواند نمیشنیدم
....وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند...!چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برارت میجوشد و میخواند و مینالد تشنه آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکيد, چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت, و آتش,کویر را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد, تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش, و بعد,عمری گداختن از غم نبودن, کسی که, تا بود, از غم نبودن تو ميگداخت!
....و تو آموختی که آنچه دو روح خويشاوند را, در غربت این آسمان و زمین بی درد, دردمند میدارد و نیازمند بیتاب یکدیگر میسازد,دوست داشتن است, و من در نگاه تو, ای خویشاوند بزرگ من, ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت, شوق فرار پدیدار! دیدم که تو تبعیدیه این زمینی .....و اکنون تو با مرگ رفته ای و من,اینجا, تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس, گامی به تو نزدیکتر میشوم و...
...این زندگی من است.


الان من ميدونم که بايد وقتی که هست بشنوم و ببينم ولی باز هم نه ميشنوم و نه ميبينم چرا که انسانم؛ و شايد هم چرا که خودم نميخواهم و شايد هم که......
با اميد باشيد.
+ Persian Girl ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()