یک دختر ایرانی

مست

سلام
امروز ساعت ۱۲ از خواب بلند شدم و دوش گرفتم و صبونه نخورده رفتم کتابخونه و چند تا فيلم گرفتم و بعد که اومدم خونه يه راست اومدم آنلاين؛ اون متن بود که گفته بودم ولی وقت نداشتم که بنويسمش و اينجا ميذارم ضمن اينکه اين و از بيکاری تو کلاس تاريخ گفتم:

آن هنگام که چشمانش مستم کرد و مرا با تمام وجود در خود فرو برد؛ به خود گفتم نه؛اين من نيستم؛ من عشق را ممنوع کرده بودم نه اين من نيستم.
وقتی که ثانيه ها و لحظه هايم با خيال او گذشت به خود نهيب زدم نه اين من نيستم؛ من ورودش را ممنوع کرده بودم.
وقتی که هر لحظه بودن خود را با او ميافتم و فرياد اينکه کيستم را با وجود او جواب ميدادم؛ باز هم به خود گفتم نه اين من نيستم؛فرياد زدم و تکرار کردم که نه؛ اين من نيستم؛وقتی که نگاه ها سخن همديگر را فهميدند فرياد زدم نه دروغ است چون دروغ بود و سعی کردم که فراموش کنم چشمان مستش را ولی افسوس که نتوانستم و قلبم را که زمانی بر آن "ورود ممنوع حتی شما دوست عزيز" را حک کرده بودم به او دادم.آری اکنون اين منم با قلبی جديد.


حالا يه موقع فکر نکنيد که من عاشق شدما؛ اين و برای دوستم گفتم که اون عاشق شده و داره ازدواج ميکنه البته اون ۱۸ سالشه.من هنوزم باور نميکنم که اون داره ازدواج ميکنه.
به هر حال؛خوش باشيد.
+ Persian Girl ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()