یک دختر ایرانی

برادر من

سلام
امروز رفتم ببينم که اين برادر ۱۰ ساله من چی تو وبلاگش مينويسه؛ آخه اون نميدونه که من آدرس وبلاگش و دارم و توش خاطراتش و مينويسه؛ ميدونيد تو ۹۰ درصد چيزايی که نوشته اسم من هست؛ خيلی قشنگ مينويسه؛ ساده, پاک, بی ريا و پر از صداقت و احساس.
ميدونيد بعد از اينکه وبلاگ برادر ۱۰ سالم و خوندم ؛آرزو کردم که ايکاش ميتونستم که دوباره بچه باشم؛ بی نقاب و پاک.آرزو کردم ايکاش اندازه يه بچه جرئت داشتم که خودم باشم؛ و بعد به اين نتيجه رسيدم که آدما دو بار در زندگی ميتونن بی ماسک بشن؛ يه بار وقتيه که هنوز واقعا پاکن و بی نقاب و يه بار ديگه وقتيه که يه عمر نقاب و رو صورتاشون تحمل کردن و بدی داشتن نقاب و چشیدن و میخوان که دوباره پاک بشن ولی ایکاش زودتر از اون به فکر بی نقاب بودن ميوفتادن.
بعد از خوندن وبلاگ برادرم ۱۰۰ برابر عاشقش شدم؛ شايد بيشتر از خودش از چشاش خوشم مياد.
خوب من ديگه برم.
با عشق باشيد.
+ Persian Girl ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()