یک دختر ایرانی

فاز ۲ اکباتان آتيش گرفت

سلام
امروز يه عالمه فعال بودم تو گروپای مختلف و بعد از اون يه کم با يکی از دوستام از ايران چت کرديم و داشتيم ميگفتيم که دماغ يکی سوخت و دوستم حسابی طرف و با دستشويی عوضی گرفته و بش ريده و اينا که من گفتم "آره اتفاقا منم شنيدم که طرفای خونشون آتيش گرفته طوری که آتشنشانی هم اومده" بعد دوستم گفت که "آره اتفاقا فاز ۲(يکی از فازهای اکباتان)چند وقت پيش آتيش سوزی شده بود و اتاق يکی آتيش گرفته و بدبختا داشتم وسایلشون و از پنجره پایین مینداختن" ؛ من هم باور کردم و تعجب کردم که کی آتيش گرفت که من اينجا نفهميدم؛ و خلاصه دوستم منظورش همونی بود که کونش سوخته بود(آخه خونشون فاز ۲ بود) ؛ولی من بعد از اون با خودم فکر کردم اگه يه موقعی يه خونه ای آتيش بگيره تو اکباتان و اون دکمه قرمزا هم کار نکنن و آتش نشانی نرسه چی ميشه؟؛ فکر کنم حداقل يه طبقه بسوزه ؛يه طبقه هم که بخواد بسوزه ديگه تمام بلوک ممکنه بسوزه.
به هر حال اميدوارم که اين اتفاق نيفته؛ميدونيد من خودم خيلی اکباتان و دوست داشتم بر عکس مامانم که به نظرش ساختموناش شبيه کندوی عسل بودن؛ هنوزم اگه قرار باشه که برگردم ايران فقط اکباتان حاظرم زندگی کنم.
از اينا که بگذريم امروز نميدونم چه جوری گذرم به خاطرات مشبک افتاد؛ از يه شعری تو اون وبلاگ خيلی خوشم اومد :

اگر ايران به جز ويران سرا نيست
من اين ويران سرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه ها را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را مي پرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاك
من اي مردم شما را دوست دارم


در آخر میگم که منم همینطور.
خوش باشید.
+ Persian Girl ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()